سه شنبه , ۱۰ اسفند , ۱۳۹۵
بیشتر ببینید

داستان کوتاه  , داستان کوتاه و پند آموز پاسخ آهنگر با ایمان

آهنگری پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند

سال‌ها با علاقه کار کرد ، به دیگران نیکی کرد اما با تمام پرهیزگاری

در زندگی‌اش اوضاع درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد

یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت :

واقعا که عجبا.

درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده

نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام رنجهایی که در مسیر معنویت به خود داده‌ای، زندگیی‌ات بهتر نشده

آهنگر مکث کرد و بلافاصله پاسخ نداد

سرانجام در سکوت ، پاسخی را که می‌خواست یافت.

این پاسخ آهنگر بود :

در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم.

می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟

اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود

بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم

تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم

بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد

فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد

باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست.

آهنگر مدتی سکوت کرد و سپس ادامه داد :

گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد

حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک می‌اندازد

می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد

آنوقت است که آنرا به میان انبوه زباله‌های کارگاه میاندازم.

باز مکث کرد و بعد ادامه داد :

می‌دانم که در آتش رنج فرو می‌روم

ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم

انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد

اما تنها دعایی که به درگاه خداوند دارم این است :

خدای من، از آنچه برای من خواسته‌ ای صرف نظر نکن تا شکلی را که  می‌خواهی ، به خود بگیرم

به هر روشی که می‌پسندی  ادامه بده

هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز، هرگز مرا به کوه زباله‌های فولادهای بی فایده پرتاب نکن



این مطلب مفید بود ؟
1 از 52 از 53 از 54 از 55 از 5
Loading...

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:




در صورت تمایل به این موضوع نظر دهید

  • لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
  • از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با مطلب و مجله، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
  • لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
  • در غیر این صورت، «تصویر زندگی» مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

نام(لازم)

ایمیل(لازم)

در این رابطه بیشتر بخوانید
مطالب قبلی این بخش
  • داستان کوتاه فقر .. ۱

    داستان کوتاه فقر معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا… دخترک خودش را جمع و جور کرد، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و …

    • داستان کوتاه : درس استاد فلسفه

        داستان کوتاه   پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای یک شیشه …

      • داستان کوتاه روح بزرگ

          داستان کوتاه روزی جوانی از حکیمی پیر و دنیادیده خواست که واسش یه درس بیاد موندنی بده . حکیم از جوان خواست ظرف نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک …

        • داستان کوتاه تاجر میمون

            داستان کوتاه   روزی روزگاری در روستایی در هند مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون ۲۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از …

          • داستان کوتاه : مورچه و حضرت سلیمان

             داستان کوتاه روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را با خود به طرف دریا حمل می کرد. سلیمان (ع) همچنان به او …

            • داستان کوتاه استاد و شاگرد زیرک

               داستان کوتاه استاد و شاگرد زیرک استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:بله او خلق کرد …

              • داستان کوتاه آموزنده و خواندنی

                داستان کوتاه آموزنده و خواندنی   داستان کوتاه آموزنده و تأمل برانگیز تقدیم به شما خوبان و همراهان مجله تصویر زندگی   در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که …